تبليغاتX
www.SAREVAGHT.com خدمات وبلاگ نويسان جوان عشقولانه


عشقولانه

دلم تنهاست

سلام دوستان عزیز اگه از این من بعد وبم سوت وکور شد تعجب نکنید چون عازم خدمت سربازی هستم آخر این پستم دوباره ازت یاد میکنم ((سهیلم دوستت دارم ))حتی اگه با من نباشی یااز هم فرسنگها فاصله داشته باشیم این قلب من به یاد تو می زنه

دوستدار سهیلم و همیشگی شما داداشی

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:34توسط محمد تنها | |

 

شاخه ها پژمردست....

   سنگ ها افسردست

     رود می نالد ...

         جغد می خواند ....

        غم بیاویخته با رنگ غروب ....

     می تراود ز لبم....قصه ی سرد

   دلم افسرده در این...... تنگ غروب

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:28توسط محمد تنها | |

                                    

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چوپروانه بسوخت

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:27توسط محمد تنها | |

 

 

هر روز پشت پنجره می ایستم و بعد .........

اشکی که دانه دانه سرازیر می شود

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:26توسط محمد تنها | |

 
اه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

                                         دلتنگم دلتنگ

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:25توسط محمد تنها | |

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم

دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:24توسط محمد تنها | |

برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی . نمیدونی . برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان . برادر جان . نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست . غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی . که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق . عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم . شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:22توسط محمد تنها | |

نه آسمان دلم ابریست و نه آرزوهایم خیس

اما درین روزمرگی زندگی و دل مشغولی ها انگیزه ای برای

نوشتن ندارم

نمیدانم تا کی و شاید این رفتن تا نداشته باشد.

اگر بازگردم با سبدی از تازگی خواهم آمد

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:20توسط محمد تنها | |



یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند


 
خود ندانم چه خطایی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست


هر کجا مینگرم باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده


گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد
 

ورنه دردیست که مشکل برود


تا لبی بر لب من می لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود


می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم که ز دل بر دارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ای از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را


مادر این شانه ز مویم بردار
 

سرمه را پک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار ایدم این زیبایی

بشکن این اینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خودآرایی

 
در ببندید و بگویید که من

جز از او همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست بگویید آن زن

دیر گاهیست در این منزل نیست

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت18:21توسط محمد تنها | |

 

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟

بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی میکند؟

لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

هستیم با نیستی آیا چه فرقی میکند؟

با شما هستم شمایی که مرا نشنیده اید!

با شما خانوم ویا آقا چه فرقی میکند؟

اینکه هر شب یک نفر از خویش خالی میشود

واقعاً در چشم آدم ها چه فرقی میکند؟

من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربانِ

واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی میکند؟

واقعیت باش .رویا باش یا اصلاً نباش

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت18:19توسط محمد تنها | |

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

دکتر شریعتی

حالم به غایت بده.بد.چرا هیش کی نمیفهمه؟

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت9:50توسط محمد تنها | |

۱. مراد از روابط دختر و پسر، رابطه‏اي است كه خود رابطه، هدف است و مقدمه چيز ديگري نيست. رابطه‏اي كه خود رابطه هدف نيست، همانند رابطه و معاشرت دختر و پسري كه نسبت خويشاوندي دارند و يا رابطه علمي، شغلي و اقتصادي بين دختر و پسر، اشكالي ندارد.

2. در اين رابطه، جنسيت طرفين، موضوعيت دارد؛ يعني نگاه آن دو به هم، جنسيتي است.

3. دراين رابطه، احساسات و عواطف طرفين، حرف اصلي را مي‌زند.

4. در اين رابطه، يك درهم تنيدگي بين غريزه جنسي و قواي عاطفي طرفين وجود دارد و تفكيك آن دو در بسياري از مواقع، امكان‌پذير نيست.

پس منظور از رابطه و دوستي دختر و پسر، «رابطه‏اي است صميمانه و گرم و اغلب پنهاني كه احساسات و عواطف طرفين در اين ارتباط، دخالت جدي دارد و نگاه آن دو به هم، نگاه جنسيتي باشد؛ نه نگاه پاك انساني و اغلب از طريق ديدارهاي مخفيانه، رد و بدل كردن نامه، تلفن و ... ايجاد مي‏گردد».

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت9:42توسط محمد تنها | |

 

1. وعده ازدواج: يكي از بهانه هاي ارتباط بين پسران و دختران

وعده ازدواج از ناحيه پسر است و معمولا با اين وعده ها پسران

با دختران ارتباط پيدا مي كنند. در حقيقت، دختر و پسر با طرح

مسئله «ازدواج» با يكديگر رفاقت كرده، سعي مي كنند نيازهاي

عاطفي همديگر را برآورده كنند، اما حقيقت امر اين است كه

اين وعده ها در حدّ خيال بافي مي مانند و جامه عمل

نمي پوشند; بهترين روش ايجاد ارتباط، در پرتو اصول ديني

است كه خانواده پسر از خانواده دختر خواستگاري كند و تحت نظارت والدين تحقيقات ادامه يابند و از

خصوصيات همديگر مطلع شوند.

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت9:28توسط محمد تنها | |

 

                          احساسات كاذب يا احساسات صادق؟!

بسیاری از دوستی‏ها و روابط غیرمجاز دختران و پسران، ریشه در احساسات کاذب آنها دارد: «شایع‏ترین و متداول‏ترین احساسات کاذب، بیشتر به بهانه عشق، گریبان‏گیر افراد می‏شود. در بسیاری مواقع، بروز این احساسات عاشقانه که به دوستی دختر و پسر نامحرم می‏انجامد، نشان از بیماری روحی، اندوه و ناراحتی عصبی آنان است.

عده‏ای می‏خواهند بسیاری از کمبودها و ناکامی‏های روحی و عاطفی خود را با ابراز عشق و نوازش و لطف به محبوب خویش و یا دریافت مهر و محبت از محبوب، جبران کنند.

در صورتی که این گونه مهرطلبی‏ها و عشق‏ورزی‏ها، صرفا برای کام‏جویی و ارضای بدلی است و تنها هنگام رسیدن به آن و یا اندکی پس از آن که دیگر دیر شده است، افراد از خواب غفلت بیدار می‏شوند و به ناپاکی احساسات خود پی می‏برند.

بزرگ‏ترین دشواری عشق‏ها و احساسات کاذب، این است که تا وقتی دچار بحران التهاب آنها هستیم، آنها را درست و واقعی می‏پنداریم و تنها گذشت زمان موجب می‏شود که به اشتباه خود پی ببریم. اگر تفکر و تعقل چاشنی احساسات و عواطف هیجانی شود، می‏تواند غریزه جنسی را در مسیر طبیعی خود قرار دهد و با ارضای طبیعی و درست آن، به سکون و آرامش دلخواه دست یابد. در حالی که تأمین این غرایز از راه غیرشرعی و نادرست، می‏تواند آسیب‏های روحی ـ روانی ناگواری بر آدمی وارد کند.

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت9:27توسط محمد تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت11:31توسط محمد تنها | |

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لب هام بی تو خالی نفس هام

خط بکش رو باور من زیر سایبون دستات

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب تو شروع زندگیم باش

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم

بی توو آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت10:43توسط محمد تنها | |

ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن

ای تو پر از لحظه ی بودن تو طلوع صبح خورشیدو دمیدن

ای همه خوبی همه پاکی تو کلام آخرمن

ای تو پر از وسوسه ی عشق تو شدی تمامیه زندگی من

تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم

تورو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم

اسم تو هر چی که میگم همه تکرار تو حرفای دل من

چشم تو هر جا که میرم جاریه تو چشمای منتظر من

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت10:35توسط محمد تنها | |

 Aوقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ،

فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود .

جکسون براون

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
جبران خلیل جبران

اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
گوته

آن کسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چینی

وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ،

خدا با او در کنار تنور ایستاده است

کریستیان بوبن

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ،

بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .

شکسپیر

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .
گوته

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی .
فوخ

بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا .
لومباردی

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ،

بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.

سقراط

عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند .
شکسپیر

از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند .

اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند :

خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ..............

گوته

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند .
( البته از دید اسپانیولی ها )

در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس :

" از طرف کسیکه فکر میکند تو بی نظیری"

براون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان

جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست .
مارک تواین

آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .
اسپنسر

هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .
گالیله

با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود .
براون

نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ،

چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید .

گوته

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
شکسپیر

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست .
کریستیان بوبن

 

هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون

اميد با مرگ هم به گور نمی رود .
شيلر

مرور زمان به خودی خود بسياری از نگرانی ها را از بين می برد .
ديل کارنگی

هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است .
گوته

من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .
کترينگ

برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم .
سيسرون

• به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و

مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد .

جکسون براون

هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند

و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .

گوته

تواضع بيجا آخرين حد تکبر است .
لابروير

هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است .
هلندی

آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند
گوته

در دعوا اولين مشت را بزن و محکم هم بزن .
جکسون براون

فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ......
کريستيان بوبن

سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .
رنان

با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی .
ژرژهربرت

با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد .
زنون

برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد .
پلوتارکA

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت19:49توسط محمد تنها | |

 1A) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟

 2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم

 3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟

 4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟

 5) تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

 6) در مواقعي كه جر و بحث پيش مي‌آيد ، چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟

 ‌7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟

 8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟

 9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟

 10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟

 11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟

 12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را مي‌كند؟ آيا امكان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

 13) ‌2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟

 14) ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟

 15) چه‌كسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك مي‌كنيد؟

16) عادت خرج‌كردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌كنيد؟

 17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟

 18) در مورد مسائل زير ، اهداف طولاني‌مدت و كوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟

 19) كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟

 ‌20) شهر محل سكونت ما كجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌كند؟

 21) آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شب‌ها كار كنيد؟

 22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟

 23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟

 24) اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟

 25) پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟

 پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يك سوِال به تفكر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شده‌اندA

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت19:45توسط محمد تنها | |

وقتی دخترها ....A


وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد

وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است

وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد

وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست

وقتی پسرها ....A

وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمی کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند

وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس ] می فرستد
بدون که برای همه "فوروارد" کرده

وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت22:11توسط محمد تنها | |

1.A      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود. A

2.  A    دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.A

3. A    خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.A

4. A     غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.A

5. A     گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.A

6. A     حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.A

7. A     زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.A

8. A     چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.A

9. A     مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.A

10.A  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.A

11.A  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.A

12.A  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.A

13.A  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.A

14.A  دوست جديد دنياي جديد است.A

15.A همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.A

16.A  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.A

17.A  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.A

18.A  زندگي ساختني است نه گذراندني. A

19.A  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.A

20.A  غرور انهدام است مغرور نباش.A

21.A  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.A

22.A  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.A

23.A  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.A

24.A  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.A

25.A  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.A

26.A  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.A

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت22:7توسط محمد تنها | |

حقايقي



At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت21:53توسط محمد تنها | |

Aبازم به سرزد امشب ای گل هوای رویت

گیرم قفس شكستم و ز دانم و دانه جستم

ای گل در آرزویت جان و جوانی ام رفت

از پا افتادگان را دستی بگیر آخر

تو ای خیال دلخواه زیباتری از آن ماه

چون سایه در پناه دیوار غم بیاسای
 (گیرم...) پایی نمی دهد تا پر واكنم به سویت

كو بال آن كه خود را باز افكنم به كویت

ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

تا كی به سر بگردم در راه جستجویت

كز اشك شوق دادم یك عمر شستشویت

شادی نمی گشاید ای دل دری به رویتA

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت21:41توسط محمد تنها | |

Aای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست

عاشقانه

می را چه اثـــــر در پیش چشمت کاین مستی شادمانـــــه از توست

پیش تو چه توسنی کنــد عقل؟ رام است که تازیانـــــــه از توست

من میگذرم خمــوش و گمنام آوازه ی جاودانــــــــــــه از توست

چون سایه مرا ز خاک برگیــر کاینجا سر و آستانــه از توستA

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت21:35توسط محمد تنها | |

 

Aدختری کنجکاو میپرسید:A

Aایها الناس عشق یعنی چه؟A

Aدختری گفت: اولش رویاA

Aآخرش بازی است و بازیچهA


Aمادرش گفت: عشق یعنی رنجA

Aپینه و زخم و تاول کف دستA

Aپدرش گفت: بچه ساکت باشA

Aبی ادب! این به تو نیامده استA

Aرهروی گفت: کوچه ای بن بستA

Aسالکی گفت: راه پر خم و پیچA

Aدر کلاس سخن معلم گفت:A

Aعین و شین است و قاف، دیگر هیچA

Aدلبری گفت: شوخی لوسی استA

Aتاجری گفت: عشق کیلو چند؟A

Aمفلسی گفت: عشق پر کردنA

Aشکم خالی زن و فرزندA

Aشاعری گفت: یک کمی احساسA

Aمثل احساس گل به پروانهA

Aعاشقی گفت: خانمان سوز استA

Aبار سنگین عشق بر شانهA


Aشیخ گفتا:گناه بی بخششA

Aواعظی گفت: واژه بی معناستA

Aزاهدی گفت: طوق شیطان استA

Aمحتسب گفت: منکر عظما ستA

Aقاضی شهر عشق را فرمودA

Aحد هشتاد تازیانه به پشتA

Aجاهلی گفت: عشق را عشق استA

Aپهلوان گفت: جنگ آهن و مشتA

Aرهگذر گفت: طبل تو خالی استA

Aیعنی آهنگ آن ز دور خوش استA

Aدیگری گفت: از آن بپرهیزیدA

Aیعنی از دور کن بر آتش دستA


Aچون که بالا گرفت بحث و جدلA

Aتوی آن قیل و قال من دیدمA

Aطفل معصوم با خودش می گفت:A

Aمن فقط یک سوال پرسیدم!A

تقديم به زندگي خودمA

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت21:31توسط محمد تنها | |

سلام دوستان عزیز واقعا ازتون شرمنده ام که وبم اینقدر سوت و کوره توی این چند وت اتفاقهای زیادی برام افتاد و نتونستم که مطلب جدیدی براتون پست کنم      یکی از اون مشکلها اینه که الان دست من توی گچه و دیگر هیچ......................................................................................................      دوستدارتان      داداشی بای

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت19:55توسط محمد تنها | |

 

 بچه که بودم...

مدام دستم را از دستان نگرانی که مرافبم بود رها می کردم...

و آرزو می کردم یکبار هم که شده...

تنها از خیابان زندگی رد شوم...

حالا که دیگر نمی شود بچه بود...

و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی...

هر چه وسط زندگی سر به هوا می دوم...

هیچکس حاضر نمی شود دستم را بگیرد...

و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد...

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت16:29توسط محمد تنها | |

 

سلام.

می دونم با خودتون می گید که چرا دیر به دیر آپ می کنی.

یه مشکلی برام پیش اومده.

حالا...

امروز اومدم بگم توی این دورو زمونه پسرها نامردتر هستند یا دخترها ؟

وقتی با یه دختر در مورد این موضوع بحث کردم اینطوری میگفت:

البته قبل یه سوالاتی ازش پرسیدم که براتون میگم.

پرسیدم: به نظر تو دخترها نامردترند یا پسرها.

گفت: بدون شک، پسرها.

پرسیدم چرا: گفت چون همش دخترها را اذیت میکنن و فریبشون می دهند.

پرسیدم: منظورت از فریب چیه؟

چیزی نگفت.

ولی من به جاش گفتم:

توی این دورو زمونه یه جوری شده که هر کس با یه نفر دوست.

هر دختری با یه پسری.

توی دانشگاه و کوچه و خیابون و حتی از شهرهای دیگه.

بعضی پسرها به خاطر دخترها دوست نمی شند یعنی اونا رو به خاطر خودشون نمی خوان و دوست ندارند و به خاطر جنسیتشون باهاشون دوست هستند و می خواهند که....

بعضی ها  دوست دارند دختر ها رو تیغ بزنند مخصوصا اگه مایه دار باشند.

بعضی ها هم می خواهند همین طوری برای خوش گذرونی با هم دوست باشند.

و مورد آخر بعضی پسرها، دخترها رو دوست دارند و به خاطر خودشون باهاشون دوست هستند ولی باز هم دخترها...

ولی دخترها:

بعضی هاشون به پسرها وعده ازدواج می دهند اما بعد از چند مدت پسرها رو رها می کنند.

بعضی هاشون وعده ی ازدواج نمی دهند و می گن بیا تا آخر با هم باشیم و همدیگرو ترک نکنیم ولی دختر توی یکی دوماه اول جا میزنه و...

وقتی اینا رو به اون دختر گفتم: بدون شک و تردید قبول کرد، هم در مورد پسرها و هم در مورد دخترها و با موضوع یک طرفه برخوردن نکرد.

دیروز دوستمو دیدم، ناراحت بودم.

گفتم چی شده ؟

گفت: دوست دخترش بهش SMS داده و گفته که دیگه با من، نه تماس بگیر نه پیامک بده.

بیچاره دوستم، دوست دخترشو خیلی دوست داشت فقط به خاطر خودش.

اما اون تنهاش گذاشت.

می دونی چیه: مشکل بعضی پسرها اینه که همه ی دخترها فکر می کنند که بعضی پسرها اونا رو به خاطر خودشون دوست ندارند و ثابت کردن این کار به دخترها خیلی سخته. 

حالا شما قضاوت کنید:

چه باید کرد ؟

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت16:27توسط محمد تنها | |


سلام خوبيد.

راستشو بخواهيد چند روزي مي خاستم آپ كنم اما فرصت نمي شد با اين دانشگاه و درس و مطالعه فرصت آپ كردنم كم شده.

خب بگذريم بريم سر آپمون.

البته بايد كه چند تا آپ جالب داشتم كه مي خاستم هر كدومو جداگانه بنويسم اما نشد به همين دليل اتفاقات و چيزهايي كه مي خاستم بنويسمو با هم مي گم براتون.

موضوع اولم اينه كه مي خاستم در مورد روابط دختر و پسر بنويسم يعني يه جور بحث چند تا سوال داشتم خاستم از چند نفر بپرسم اما يازم نشد.

راستي دخترو پسر بايد چه رابطه اي با هم داشته باشند منظورم اينه كه چه جوري باهم باشند مثلا توي همين دانشگاه ها.

اصلا آيا يه دختر بايد با يه پسر دوست باشه يا اينكه چرا بعضي از ما پسرها دنبال دخترها هستيم يا بعضي از شما دخترها دنبال شما پسرها هستيد ؟

چرا وقتي مي دونيم كه اگه هم دوست شديم مي دونيم آخرش جدايي هست ولي بازم ادامه ميديم ؟

چرا وقتي باهم دوست ميشيم خودمون مي خواهيم يه جوري از هم جداشيم تا به مشكل بر نخوريم منظورم از مشكل عاشقيه اگه عاشق باشيم جدايي خيلي سخته

چرا به خودمون تلقين مي كنيم كه بايد با هم باشيم ؟

چه چيزهايي باعث ميشه كه ماها اينطوري بشم ؟

چه كمبود هايي توي زندگي احساس مي كنيم كه به سراغ اينكارا مي ريم ؟

باور كنيد از يه نفر پرسيدم چرا با فلان دختر دوست شدي ؟ اصلا هدفت چي بود ؟

اون پر مونده بود چي بگه.

حرفي براي گفتن نداشت به جز تلقين به خودش كه بايد دوست بشه.

موضوع بعدي اينكه:

ديروز پيش چندتا از دوستام بودم.

رفته بودم بهشون سر بزنم خابگاه.

يه دو سه ساعتي با هم بوديم بعد ديدم كه دوتا از دوستام رفتن يه طرف نشستن پشت پرده و يواشكي يه كارايي مي كردند.

بعد نيم ساعت اومدنو نشستيم با هم حرف زديم.

بعد اون دوستم تنها شدف ديدم دست راستشو هي جمع مي كنه.

بهش گفتم چرا اينطوري مي كني چيزي نگفت.

دستشو كردم پايين ديدم كه روي ساعد دستش جاي تيغ مونده خون هم ميومد.

دستش خيلي خراب بود.

ازش پرسيدم چرا اينطوري كردي ديوونه.

گفت اعصابم خود بود.

گفتم يعني چي اعصابم خورد بود مگه هر كي اعصابش خورده بايد اينطوري بكنه ؟

چيزي نگفت.

ازم پرسيد تو اعصابت خورد نمي شه.

منم گفتم وقتي من اعصابم خورد ميشه بايد برم دستمو تيغ تيغ بكنم ؟ اينطوري به خودم آسيب برسونم ؟

هيچي نگفت.

خيلي دوست داشتم دليل كارشو مي دونستم.

البته مي شد حدس زد.

اين كار هم مثل همون سيگار كشيدنه كه بعضي ها فكر مي كنند كه با اين كارا خيلي بزرگ مي شند همش توي چشم هستند.

فقط مي تونم بگم متاسفم.

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت16:24توسط محمد تنها | |

 

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم
آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
در فاصله رخوتناك دو هم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید
صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت
خواهم آمیخت در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من كه به اندازه یك عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه ... سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوی
د دستهایت را دوست میدارم دستهایم را در باغچه می كارم سبز خواهم شد
می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا پسرانی كه به من عاشق بودند
هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست كه كسی می میرد و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد كرد
من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد
آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:0توسط محمد تنها | |